
|
تاريخ خبر: درنگي درباره فرهنگ و ادبيات ايران روشناييهاي خاموش
محمد صادقي
![]() |
|
فرهنگ و ادبيات کهنسال ايران سرشار از مفاهيمي مانند؛ مدارا، بردباري، عشق، مروت، نوعدوستي و... ميباشد و البته اگر نيک بنگريم، اين مفاهيم ارزشمند در ادبيات عرفاني ايران بيشتر ديده ميشود. چنانچه مولوي، سخت گيري و تعصب را خامي ميپندارد و ديگر شاعران و سخنگويان ادب فارسي نيز غير از اين نميانديشند. سعدي: عدو را به الطاف گردن ببند که نتوان بريدن به تيغ اين کمند فردوسي: مــدارا خرد را برابر بــود خرد بر سر دانش افسر بود حافظ: آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا در اين نوشتار کوشش خواهم کرد با پرداختن به نمونههايي از ادب فارسي به اين موضوع مهم بپردازم. زيرا باور دارم، جامعه ايران ميتواند براي ورود به دنياي نو از آموزههاي عرفاني و ميراث ادبي و معنوي گذشتگان خويش، بهره ببرد و از اين راه، بستر و زمينه مناسبي براي تقويت و گسترش مفاهيم ارزشمندي مانند؛ مدارا، گفتگو و... پديد آورد. زيرا باورهاي عرفاني بر انديشه عدمخشونت استوار هستند و اين نکتهاي است که جاي انديشيدن فراوان دارد. ادبيات عرفاني، مجموعهاي از انسانيترين و زيباترين انديشههاي ايرانيان را دربر گرفته كه در روزگار نو، هم به كار ميآيد، هم جاي خالي آن در جامعهاي كه نياز به اخلاقي زيستن و سالم زيستن در آن گاهي به آرمانشهر ميماند، به شدت احساس ميشود. بي ترديد بازيابي و بازشناسي ميراث عرفاني سرزمينمان و توجه به روشناييهاي خاموش فرهنگ و ادبيات فارسي، سودمند و پرفايده است... ميدانيم که بر اساس انديشهها و باورهاي عرفاني (و ادبيات عرفاني) نميتوان برنامه و الگويي براي سامان اجتماعي و سياسي در دنياي کنوني پيريزي کرد، زيرا تجربههاي عرفاني تجربههايي فردي به شمار ميآيند ولي اگر اصلاح فردي را يک راهکار و راه حل براي ايجاد دگرگوني در افراد در نظر بگيريم، ميتوان آن را راهي براي اصلاح اجتماعي برشمرد، زيرا دگرگونيهاي دروني در افراد ميتواند به دگرگوني پايدار در جامعه نيز بينجامد. چنان كه بارها شنيدهايم بر سردر خانه شيخ ابوالحسن خرقاني اين عبارت كمنظير نوشته شده بود: «هر كه بدين خانقاه درآيد نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد كه آنكه بر درگاه حق به جان ارزد، در سراي ابوالحسن نان از او دريغ نيست» ادبيات عرفاني ايران، حكايتها و داستانهاي شگفتانگيزي را به يادگار گذاشته كه انديشيدن پيرامون آن همواره خواندني و لذتبخش است، براي نمونه ميتوان به ديدار سلطان محمود و شيخ ابوالحسن خرقاني در تذكره الاولياء اشاره داشت.1 چنان كه آمده است، فرستاده سلطان محمود نزد شيخ ابوالحسن آمد و از آنجا كه شيخ به خيمه سلطان محمود رهسپار نگرديد، پيام سلطان محمود كه آيهاي از قرآن (اطيعواالله و اطيعواالرسول و اولي الامر منكم) بود را براي شيخ خواند. شيخ در پاسخ گفت: محمود را بگوييد كه چنان در اطيعواالله مستغرقم كه در اطيعوا الرسول خجالتها دارم، تا به اولي الامر چه رسد،... پس از آن سلطان محمود خود به سراي شيخ وارد شد و سلام داد، شيخ پاسخ داد اما بر پاي نخاست... پس از گفتگوي خواندني كه با هم داشتند، آن هنگام كه سلطان محمود برپاي خاست تا برود، شيخ نيز برپاي خاست. محمود گفت: اول كه درآمدم التفات نكردي. اكنون بر پاي ميخيزي؟ اين همه كرامت چيست و آن چه بود؟ شيخ گفت: اول در رعونت (خود آرايي و ياوه گويي) پادشاهي درآمدي و به آخر در انكسار (شكستگي و فروتني) و درويشي ميروي، كه آفتاب دولت درويشي بر تو تافته است. اول براي پادشاهي تو برنخاستم اكنون براي درويشي برميخيزم. پس اين نکته را هم بايد در نظر داشته باشيم که به عبارتي شعر و ادبيات عرفاني را ميتوان شعر و ادب اعتراض نام نهاد، زيرا عمق شعر عرفاني ايران نشاندهنده اعتراض به وضع موجود بوده است و وضعيت موجود را وضعيت قابل قبولي نميدانسته است. از اين رو در اينگونه از شعر، چندان خبري از مديحهسرايي نيست و به گونهاي ظريف، نگاهي منتقدانه و معترضانه به وضعيت اجتماعي و اخلاقي جامعه قديم ايران در آن ديده ميشود و در دورانهايي رشد يافته که جامعه در شرايط دشوار و شکنندهاي قرار داشته است. اين موضوع را ميتوان با نگرشي تاريخي بيشتر مورد بررسي قرار داد، براي نمونه مولوي و شعر مولوي، محصول زمانهاي است که مغولان به ايران حملهور شده و صداي چکاچاک شمشيرهاي تيز، کشتار وحشيانه مردم و شعله آتشافروزيهايشان، نفسها را در سينه حبس کرده است. مولوي هرچند در چنين زمانهاي بسر ميبرده است، اما در اصلاح فردي کوشش فراواني انجام داده و اين اصلاح را از خود آغاز كرده و به تعبيري خودخواهي و خواستن خود را کنار گذاشته و سرشار از عشق معنوي شده و راهي نو برميگزيند. و در مداراجويي فصل تازهاي ميآفريند. تا آنجا که وقتي از دنيا ميرود، صاحبان سلايق گوناگون و پيروان اديان مختلف در غم مرگ او سوگوار ميشوند که به اين موضوع در مناقبالعارفين هم اشاره شده است... البته در اينباره ميتوان در مجالي ديگر سخن گفت، بگذريم... محمدرضا شفيعي کدکني، نيز، در جايي با اشاره به دو انديشه، انديشهاي از دنياي قديم و انديشهاي از دنياي جديد، به موضوعي جالب ميپردازد: «ژان پل سارتر، در جايي آورده است: (ديگري، دوزخ همين است) حق نيز همين است كه اين فيلسوف بزرگ روزگار ما گفته است. در راستاي چشمانداز سارتر و ديگر فيلسوفان اگزيستانسياليست به سخني از ابوسعيد ابوالخير برخوردم كه هزار سال پيش از سارتر بر زبان آورده است: آنجا كه تويي توست، دوزخ آنــجــا است و آنجا كه تو نيستي، بهشت همان جا خواهد بود.»2 هر چند نگرش ژان پل سارتر و ابوسعيد ابوالخير تفاوت فراواني با هم دارد ولي هر دو نگاه جاي انديشيدن دارد. پرسشي مهم در بررسي نگاه سارتر به ذهن متبادر ميشود كه اگر دوزخ، ديگري است، بنابراين بهشت بايد در تو تحقق پيدا كند و آيا اين شدني است و چگونه ممكن است؟ فارغ از تفاسير و دريافتهاي ارجمند فلسفي از نگرش سارتر، ميتوان در نتايج حاصل از رأي و انديشه وي در عرصههاي فردي و جمعي در اين باب ترديد كرد. از سوي ديگر به نظر ميرسد ابوسعيد نگاهي متمايز از سارتر دارد. ابوسعيد ميگويد بهشت آنجاست كه تو نباشي، به عبارتي ميگويد آنجاست كه از خواهشهاي نفس، خودخواهيها و خودبينيها و... خبري نباشد؛ چون دوزخ آنجاست كه خواهشهاي نفس ميدان و مجال يابد و در نتيجه كاستن از خواهشهاي نفس ما را به بهشت نزديكتر كرده و آرامش و آسايش را براي ما به ارمغان ميآورد.... اين دو نگاه قرنها با هم فاصله دارند و با توجه به انديشههاي جديد و انسان محور كنوني، اين ترديد جدي ميشود كه نكند انديشههاي انسان مدار دنياي نو اندك اندك خودمداري را در شكل تازهاي بازتوليد كند. انديشه ابوسعيد با وجودي كه متعلق به دنياي قديم است ولي ميوه و برگ و باري دلانگيزتر و پرسودتر از آنچه سارتر مطرح ميكند، در بردارد. همچنين در ميان سخنان ابوسعيد عبارت مشهور «حكايتنويس مباش، چنان باش كه از تو حكايت كنند» از درخشش خاصي برخوردار است و جالبتر آنكه به گونهاي ديگر و در دوران معاصر از زبان سياستمدار و اديب برجسته انگليسي، چرچيل، نيز بيان شده كه: «بهتر است خبرساز باشي تا اينكه كسي باشي كه درباره بازيگران (و خبرسازان) انتقاد ميكند.»3 البته مقصود نگارنده از اين نوشتار غرق شدن در توهم افتخارات گذشته نيست، كه نيك ميداند انديشه جديد و دنياي نو با وجود كاستيهايش راه ناگزيري است كه پيش روي انسان معاصر قرار دارد، اما به هر ترتيب ناديده انگاشتن تمام آنچه از گذشته به جا مانده هم چندان خردمندانه به نظر نميآيد. همچنين ادبيات عرفاني ميتواند پيونددهنده فرهنگهاي گوناگون باشد چون بر مفاهيمي انساني و جهاني بنا شده است و به اين ترتيب مرزهاي جغرافيايي را درمينوردد و همگان را مخاطب قرار ميدهد، عبدالحسين زرينکوب، در يکي از سخنرانيهاي خود در تالار فردوسي دانشکده ادبيات دانشگاه تهران در اين باره چنين ميگويد: «از تمام آنچه فرهنگ گذشته ايران به دنيا هديه کرده است، هيچ چيز از ادبيات عرفاني آن انسانيتر نيست. اين ادبيات عرفاني محکمترين حلقه پيوندي است که فرهنگ ايران را با تمام آنچه در ادبيات دنيا، انساني و جهاني است ارتباط ميدهد. درست است که حماسه ملي، شعر غنايي، قصه و داستان، حکمت، و اخلاق هم حلقههاي ديگري از اين پيوند روحاني است اما آن پيوندها بيشتر تابع علاقههاي تاريخي يا قراردادهاي انساني است و ناچار ارزش آن در معرض تبدل و تغير است اما ادبيات عرفاني مولود تجارب عميق روحاني انسان است و تغيير و تبدل کمتر در آن راه دارد.»4 اکنون ميتوان به موضوع ديگري نيز انديشيد، اينــکه در روزگار نو، و با وجود دگرگونيهاي شگفت انگيز مادي - که نتيجه انديشههاي جديد است - موضوعهايي مانند، معنويت و اخلاق چه ميشود؟ قصد ندارم بگويم که دنياي قديم بهشتي بود که با پيدايش انديشههاي جديد ما از آن رانده شديم و اينک راه درست، بازگشت به دنياي قديم است زيرا چنين پنداري درست به نظر نميآيد و نه ممکن و نه مطلوب است، اما براي برون رفت از مشکلهاي گوناگوني که انسان در جهان امروز با آن روبروست، جمع عقلانيت و معنويت ميتواند راهگشا باشد. محمد علي اسلامي ندوشن در پايان کتاب (چهار سخنگوي وجدان ايران) ميگويد: «ورود به مرحله جديدي از زندگي -که تحميل زمان است - هر قوم را وادار ميکند که ببيند چه دارد و چه ندارد. گاهي لازم ميآيد که داشتههاي خود را سبک سنگين کند، بعضي را رها کند که دستوپاگير نباشند، و بقيه را طوري بهکار گيرد که جوابگوي آينده بتوانند بود.»5 ادبيات عرفاني و آموزههاي عرفاني با توجه به اينکه انسانها را به اخلاقي زيستن و نيک زيستن سفارش ميکند، نيکي کردن و پرهيز از کارهاي نادرست را يادآور ميشود، خشونت را بر نميتابد، بر ملايمت، ميانهروي و مداراورزي تکيه دارد و... يکي از گنجينههاي کارآمد دوران قديم است که انسانها ميتوانند با بهره مندي از آن و مطالعه و پژوهش درباره متون عرفاني، از رنج خويش و سپس از رنج ديگران بکاهند و جامعه سالمتري را بوجود آورند. و در پايان اين پرسش باقي ميماند که با توجه به اهميت اين موضوع کاربردي، آيا انديشمندان ما به طور جدي در اين مسير گام نهاده اند؟ پينوشتها: 1. فــريدالــدين نيشابوري، عــطار، تــذكرةالاولياء (بر اساس نسخه نيكلسون)، تهران، انتشارات بهزاد، 1373، صص 759-757 2. براي مطالعه بيشتر نگاه كنيد به: شفيعي كدكني، محمدرضا، چشيدن طعم وقت (مقامات كهن و نويافته بوسعيد) از ميراث عرفاني ابوسعيد ابوالخير، تهران، سخن، 1385، ص 52 3. پيشين، ص 89 4. زرين کوب، عبدالحسين، نه شرقي نه غربي انساني: مجموعه مقالات، تحقيقات، نقدها و نمايش وارهها، تهران، اميرکبير، 1353، ص232 5. اسلاميندوشن، محمدعلي، چهار سخنگوي وجدان ايران، تهران، نشر قطره، 1380، ص 247 codex37x page22 |
PDF صفحات روزنامه
Ettelaat International



آدرس: تهران. بلوار ميرداماد - خيابان نفت جنوبي
تلفن : 29999
22258022 : فاكس
Ettelaat Newspaper
Tehran Mirdamad Boulvard
Tel : 009821 29999
Fax : 009821 29999
email: ettelaat@ettelaat.com






































84 سال حضور مستمر در صحنه اطلاع رساني کشور




PDF صفحات نيازمنديها
PDF صفحات ضميمه


